تبليغاتX
گپ و لپ
مجالی برای زبان لارستانی و ادبیات آن
 

بربام بازار قیصریه شهر لار

شعر خوانی به گویش لار

عبدالرضا مفتوحی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391ساعت 23:16  توسط عنایت الله نامور  | 

 

 پدرام

 کتابی برای یاد ها و خاطره ها

 به گویش لار

Image and video hosting by TinyPic

 

منصور پدرام شاعر توانای لار کتابش را در سال 1383 منتشر کرده است . کتاب که عنوان ( پدرام ) را بر خود دارد ؛ شامل اشعار فارسی و گویشی اوست . بیشتر حجم کتاب که 252 صفحه را در بر می گیرد ؛ البته به اشعار فارسی شاعر اختصاص یافته است و تنها 27 صفحه در پایان اشعار گویشی ایشان را در بر دارد.

در بخش اشعار گویشی تعداد بیست شعر بلند و یازده رباعی درج شده است . اشعار بلند ایشان در مضمون های متفاوتی است که همگی در حال و هوای عاشقانه و نوستالوژیک خاصی جریان دارد . رباعیا ت او نیز این گونه اند . اشعار پدرام با اصیل ترین واژه های لاری سروده شده اند و روانی واژه ها در قالب شعر بارز است .  

متاسفانه در چاپ کتاب از آوا نویسی بهره گرفته نشده و این تا اندازه ای خوانش را برای غیر آشنایان به گویش لاری دشوار می کند . عدم درج واژه نامه گویشی و ترجمه اشعار به زبان فارسی نیز بر این مشکل افزوده است .   

کتاب اشعار منصور پدرام پس از کتاب « انار و بادگیر » صادق رحمانی چاپ شده است و می توان کتاب پدرام را به همراه چند کتاب دیگر در زمره اولین نشانه های موجی به شمار آورد که شاید آن را بتوان  « اشتیاق برای چاپ اشعار گویشی زبان لارستانی » نامید . اشتیاقی که در ده سال گذشته رو افزایش نهاده و هر ساله ما شاهد چاپ کتابهای شعر گویشی به زبان لارستانی هستیم .

 .................

پدرام

گزیده اشعار مصور پدرام

ناشر : انتشارات ملک سلیمان

چاپ : 1383

252 صفحه

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 19:50  توسط عنایت الله نامور  | 

 

   زبان لارستانی ۲۰۰۰ سال است که در منطقه رواج دارد

می توان زبان لارستانی  را از کهن ترین گونه های زبان فارسی دانست که پژوهش و بررسی آن برای پژوهشگران زبان فارسی و محققانی که با متون کهن فارسی سروکار دارند،به دلایل متعدد لازم و دارای اهمّیت است: نخست آن که کهن ترین و اصیل ترین رگه های واژگان پارسی میانه و پهلوی در آن دیده می شود. دلیل دوم که متمّم سخن پیش است،می توان آن را حلقه ی ارتباطی بین فارسی پیش از اسلام و بعد از اسلام دانست که برخی واژگان آن اندکی صیقل خورده و این هم به جهت آمیختگی اقوام و گروه های مهاجر یا ارتباطات جدید در این دوره است. امّا باید اذعان داشت که    علی رغم انقلاب ها و دگرگونی های فراوان در اوضاع سیاسی و اجتماعی و انواع  مصائب در این منطقه ، باز هم لهجه ی لاری،از معدود لهجه هایی است که اصالت و خصوصیات کهن را در خود نگاه داشته است.

   مهم ترین عامل پیوستگی و وحدت قومی در لارستان،زبان آن است. این زبان بازمانده ی لهجه ی پهلوی اشکانی است و دو هزار سال است که در این منطقه رواج دارد.( متن مقاله ) 

 

زبان لارستانی ومقایسه آن با

نمونه ای از زبان فارسی دری(شرق وجنوب شرقی خراسان)

 نوشته : محمد رضا ساعدی

 

   می توان لهجه ی لاری را از کهن ترین گونه های زبان فارسی دانست که پژوهش و بررسی آن برای پژوهشگران زبان فارسی و محققانی که با متون کهن فارسی سروکار دارند،به دلایل متعدد لازم و دارای اهمّیت است: نخست آن که کهن ترین و اصیل ترین رگه های واژگان پارسی میانه و پهلوی در آن دیده می شود. دلیل دوم که متمّم سخن پیش است،می توان آن را حلقه ی ارتباطی بین فارسی پیش از اسلام و بعد از اسلام دانست که برخی واژگان آن اندکی صیقل خورده و این هم به جهت آمیختگی اقوام و گروه های مهاجر یا ارتباطات جدید در این دوره است. امّا باید اذعان داشت که    علی رغم انقلاب ها و دگرگونی های فراوان در اوضاع سیاسی و اجتماعی و انواع  مصائب در این منطقه ، باز هم لهجه ی لاری،از معدود لهجه هایی است که اصالت و خصوصیات کهن را در خود نگاه داشته است.

   مهم ترین عامل پیوستگی و وحدت قومی در لارستان،زبان آن است. این زبان بازمانده ی لهجه ی پهلوی اشکانی است و دو هزار سال است که در این منطقه رواج دارد.(لارستان ص39)

 در گویش پارسی خراسانی و سرزمین لارستان، واژگانی را می بینیم که از جهت ساختاری مانند هم و تلفظ و معنی آن ها عیناً نیز شبیه هم می باشند.مانند:

 - پت(pat):موی کوتاه و نازک،موی سر،که ناصاف باشد.(در منطقه خواف به موی ناصاف پتیخ گویند.)

- شل(Šall):افلیج، فلج

- شلّ (Šoll):سست( در خواف شلّ ومشل،به صورت اتباع هم استعمال می شود.)

- لندهور(  landahur):مرد تنومند بی کار و بی عرضه. ساختار و نوع لحن و آهنگ واژه،دلالتی منفی را به ذهن متبادر می کند.

لنگ(  leng):1- پا 2- یکی از دو چیزی که با هم جفتند.

 آس(  ssâ):آسیای دستی

آسمو(smuâ)وآسَمو(samuâ):آسمان که درلهجه گراشی آسمو و در لار آسَمو هم می گویند.

پپ( pop ): ریه، شش

پت پت(  pet pet):تکه ، پاره .

جر( jar):منازعه، کشمکش

جَلد (jald): چابک

خرگُش(  xargoŠŠ): خرگوش

جناخ(jenâx):جناغ، استخوان سینه

درمو   ( darmu):درمان، معالجه- که در خنج هم به همین صورت تلفظ می شود.

خرنجی(xerenji):انسان یاحیوانی که با خشونت و عصبانیت به دیگری نگاه کند. در خواف به معنی کسی را با خشم شکنجه کردن نیز کاربرد دارد.

 ارسی(  orosi):اتاقی که بر روی زیرزمین یا در پشت تالار قرار دارد و دارای درهای مشبک است که به صورت عمودی باز و بسته می شود یا اتاق پذیرایی. نوعی اتاق که در آن عمودی باز و بسته         می شود .اگرچه این واژه در اصل روسی است ولی در هر دو سرزمین با همین کیفیت و ساختار کم وبیش متداول است.

 خرک(xarak ):استخوان یا شاخی که روی کاسه ی تار  نهند و سیم ها بر روی آن استوار گردد.l


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 17:37  توسط عنایت الله نامور  | 

 

شعری ازسید کامل کاملی  ( سرهنگ کاملی )

 به گویش بلوکی بندر لنگه  

 

روزگارُم هُد

روزگاري كه روزگارُم هُد

شهرباني هُد و مو كارُم هُد

سالها خُم رئيس اُدُم بندر

هفت اقليم اختيارم هُد

پاسبان پياده سيصدتا

چند تا هم دگر سوارُم هُد

خُم هُدُم يك رئيس صد در صد

كارمندان بيشمارُم هُد

فكر و هوشُم هميشه آزادُد

مو توكل به كردگارُم هُد

با همه خلق از غريب و خودي

خوي اخلاص و سازگارُم هُد

همه مخلص هُُدت و لي ظاهر

تا زماني كه كار و بارُم هُد

بعد سي سال خدمت دولت

نام سرهنگي افتخارُم هُد

تا بُدم بركنار و باز نشست

خصم جونم بو هركه يارُم هُد

هيچ مهر و وفا به جا شُـنَـوُو

مه كسانيكه انتظارُم هُد

وقتي از اين جهان چدُم دو سه تا

دفتر شعر يادگارُم هُد

باز كامل دلُش خَشه كه هنوز

زن و فرزند در كنارُم هُد

....................

در سال 1281 در بندر لنگه متولد شد.اجدادش از سادات کال  بودند و نسبش به محمد مصطفی(ص) می‌رسید به همین جهت او را سید کامل نام نهادند. باتفاق پدر که کسب تجارت داشت راهی هندوستان شد و بیست سال از جوانیش را در آنجا گذراند و در همان دیار در دانشکده کشاورزی به تحصیل پرداخت و همزمان با روزنامه حبل المتین هم همکاری می نمود. سپس به میهن خود بازگشت.

در سال 1310 به خدمت شهربانی بندرعباس در آمد سپس رهسپار آموزشگاه افسری شهربانی شد و توانست با رتبه اول از آموزشگاه فارغ التحصیل گردد. بعد از پایان دوره آموزشگاه در سال 1317 به ریاست شهربانی بندرعباس منصوب شد و سالها در این لباس خدمت نمود و اوضاع شهربانی را سروسامان داد. 30 سال در اکثر شهرهای ایران با جدیت و علاقه انجام وظیفه نمود
در سال 1341 با درجه سرهنگ تمام بازنشسته گردید. در دوران بازنشستگی به نوشتن مقالات و سرودن اشعار می‌پرداخت و اشعار اجتماعی و انتقادی خود را در روزنامه محلی به چاپ می رساند.
در تاریخ 11 خرداد 1352 جهت معالجه بیماری خود که ناراحتی قلبی و تنگی نفس بود به تهران سفر کرد ولی اجل مهلتش نداد. جسدش در شهر مورد علاقه اش بندرعباس به خاک سپرده شد.

.........

 با تشکر از : اچمستان

+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1391ساعت 11:4  توسط عنایت الله نامور  | 

 

همایش بزرگ زبان‏شناسی و مردم‏شناسی لارستان که در اسفند ماه ۱۳۸۷ در شهر لار برگزار شد یکی از بارزترین رویداد های فرهنگی در منطقه است که اثرات  زیادی در شناخت نوین و علمی لارستان کهن و زبان لارستانی داشته است . اثراتی که تا سالها همچنان ادامه خواهد داشت . طی این همایش عده ای از برجسته ترین دانشمندان زبانشناس و جامعه شناس ایرانی و خارجی به ارائه مقالات پرداختند و گوشه های بسیاری از تاریخ و فرهنگ و زبان منطقه را مورد تفحص قرار داده و بر آن پرتو افشاندند که معرفی  همه این مقالات کاری ای بزرگ در راه شناخت بهتر این دیار خواهد بود.  

 آنچه که می خوانید کوتاه شده گزارش یکی از شرکت کنندگان در این همایش است که در مجله  «فرهنگ مردم شماره ۲۷ و ۲۸» به چاپ رسیده است .

همایش بین المللی زبان شناسی و مردم شناسی لارستان

لارستان،کهن دیار ما،کویر و باغستان

بهنام شاه حسینی

گزارشی کوتاه از همایش بزرگ زبان‏شناسی و مردم‏شناسی لارستان

بیست و سوم تا بیست و پنجم اسفندماه-شهر لار میزبان همایش بزرگ زبان‏شناسی و مردم‏شناسی لارستان‏ بود و این در حالی است که عطر گلهای بهاری و بهار نارنج خطه‏ی جنوب ایران را پر می‏کند-زیرا بهار این‏ روزها آغاز می‏شود-در این خطه با مردمی آشنا می‏شویم‏ که گویی سالها یکدیگر را ندیده بودیم و دیر آشنا هستیم‏ باهم که دیدارها تازه می‏کنند.

اشاره و توضیح بیش از 100 مقاله و میزگرد و سخنرانی در این کوتاه نوشته ناممکن است اما به جرأت می‏توان گفت چیزی برای جمعی از مردم و حتی فرهیختگان جامعه ما به شکل یک‏ شعار درآمده در همایش لارستان‏شناسی رنگ و بوی حقیقت به خود گرفت.

و آن موضوع این است که صنایع و هنرهای‏ پیشین،فرهنگ و زبان سنتی هر منطقه دارای‏ ویژگی‏هایی است که طی چند هزار سال ورزیده‏ شده تا به ما برسد و نادیده گرفتن آن نه تنها فرهنگ گذشته را ویران می‏کند بلکه در جهت‏ توسعه و پیشرفت جامعه بشری و به خصوص‏ ساکنان بومی آن منطقه نیست.می‏گویند خراب‏ کردن همیشه ساده‏تر از ساختن است وای دریغ از این همه ویرانی و تخریب.

تمام جستجوهایی که طی چند دهه اخیر برای کشف و بازشناسی فرهنگ،زبان،هنر و صنعت گذشته انجام گرفته در مقایسه با آنچه وجود داشته است احتمالا قطره‏ای از دریاست و همین خرده آنقدر ژرف است که تنها می‏توان یک واژه را برایش همتراز دانست و آن درّ است. وقتی بدانیم که زبان لارستانی آنقدر تأثیرگذار بوده که چندین واژه مورد استفاده زبان‏های لاتین‏ از این کهن دیار بوده است و یا اینکه بیش از 50 واژه برای انواع باران در گویش اور متعلق به‏ منطقه لارستان وجود داشته و ساختار شهرسازی لار چه پیشینه‏ای دارد و براساس چه‏ کارکردهایی بوجود آمده بود و چگونه اقتصاد،حکومت،دین و زیست انسان را به هم پیوند می‏داده است در شگفت می‏شویم از نبوغ و درایت ایرانیان و به خصوص لارستانی‏ها.ا مردم لارستان کنونی برآنند تا زبان خویش را زنده نگه دارند.در لارستان تقریبا هر بخش و شهر به گویشی خاص صحبت می‏کنند و خرده فرهنگ‏ها در این منطقه بسیار است و مورد امیدبخش این است که اهالی هر منطقه هنوز گویش خود را دوست می‏دارند و آن را از دست‏ نداده‏اند و جوانان تحصیل کرده لارستان برآنند تا هویت خود را حفظ کنند.اما در دهه‏های اخیر یک موضوع نگران‏کننده وجود دارد مهاجرت به جنوب خلیج فارس است.لارستانی‏ها به‏ کسانی که به قصد تجارت و یا کار به کشورهای خلیج فارس مهاجرت می‏کنند.اینگونه‏ می‏گویند؛جوانان می‏روند برای کار به خلیج فارس.

با اینکه از اول صبح در چندین جلسه سخنرانی و بازدید شرکت می‏کردم اما حیفم می‏آمد که شب‏های شعر را از دست بدهم و از ساعت تقریبا 10 شب در جلسات شعرخوانی شرکت‏ می‏کردم و خستگی‏مان از تن بدر می‏رفت مخصوصا وقتی شاعران لارستان با گویش لاری شعر می‏سرودند.تعاملی حیرت‏انگیز بود و آشنایی بس زیبا.

وجود صدها آب انبار از صدها سال پیش،نوعی فرهنگ و هنر معماری بومی و منحصر به فرد به لارستان بخشیده است.هر برکه و آب انباری حکایت از سخت‏کوشی و سخت‏زیستی‏ هزاران سالهء مردم لارستان دارد.مردمی که می‏توانستند و می‏توانند لار تفتیده را بگذارند و بهنقاط خوش و آب و هوای دیگر بکوچندا .ما چنین نکردند و آنچنان سرزمینشان را ساخته‏اند که‏ سبب حیرت و حسرت هر بیننده‏ای می‏شود.

در بخش زبان و زبان‏شناسی:دکتر یدالله ثمره(لزوم حمایت از زبان فارسی با حفظ جایگاه‏ گویش‏های ایرانی)،دکتر کارینا جهانی از سوئد(زبان‏ها و گویش‏های جنوب شرقی ایران)، دکتر بدر الزمان قریب(ریشهء واژه‏های بیستون و آپادانا)،دکتر ابراهیم سالو از کردستان عراق‏ (زبان رایج در خلیج فارس پژوهش زبان‏شناختی اجتماعی-به زبان انگلیسی)و دکتر آرسی‏ شارما(تکامل مغز و زبان)سخنرانی کردند

.............

در حوزهء زبان‏شناسی نیز طی چهار نشست بیست سخنرانی و دو میزگرد ارائه شد. شاخص‏ترین دانشمندان این حوزه عبارت بودند از دکتر علی اشرف صادقی(بعضی‏ ویژگی‏های زبانی گویش لارستانی)،دکتر النا مالچانووا از روسیه(واژگان گویش لاری،گواه و گویای طبیعت،تاریخ و آیین‏های مردم لارستان)،دکتر محمد دبیر مقدم(چرا زبان لارستانی‏ ویژه است؟)،دکتر ایران کلباسی(ویژگی‏های شاخص گویش‏های منطقه لارستان)،دکتر نظام الدین کامیاب(جایگاه گویش لارستانی برمبنای زبان‏شناسی تاریخی)،دکتر کمال الدین‏ کزازی از آلمان(جایگاه زبان‏های ایرانی در زبان‏های هندو اروپایی).

در کنار این سه حوزه کارگاه‏های زبان‏شناسی در سه نشست و با بررسی 23 مقاله،به‏ مدیریت دکتر کلباسی،دکتر کتایون نمیرانیان،دکتر یحیی مدرس،دکتر کردزعفرانلو،دکتر والی‏ رضایی و دکتر مصطفی معاصی/کارگاه مردم‏شناسی طی 3 نشست با بررسی 38 مقاله به‏ مدیریت معصومه تقی‏زادگان،دکتر یحیی مدرس،استاد اسدیان و خانم فاطمه نوروزی، برگزاری گردید.

 

لارستان، کهن دیار ما، کویر و باغستان (6 صفحه - از 317 تا 322)

+ نوشته شده در  جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت 12:4  توسط عنایت الله نامور  | 

 

خَصالِ تَجَملات ِ دُنیا

شعری از شاعر دیار عبد الرضا مفتوحی

 به گویش لار

 

وَختِ که بِچِن دَواشو اَز یَک چُنگوُ

دِلپیچَه و سَرگیچهَ شُبوُ یا دُنگوُ

خَصالِ تَجَملات ِ دُنیامو بِزِن

شَزیَک سَرَنا کاکا ودادا و خُنگوُ

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعت 18:19  توسط عنایت الله نامور  | 

 

در نوشته قبلی  از سلسله مقالات ریشه یابی زبان لارستانی http://gapolap.blogfa.com/post-398.aspxما به معرفی زبانهای ایرانی میانه پرداختیم و به تقسیم بندی مرسوم آن یعنی زبانهای ایرانی میانه شرقی و زبانهای ایرانی میانه غربی اشاره کردیم و زبانهای شناخته شده هر گروه را نام بردیم . 

 در این مرحله تا کنون  به گروه ایرانی میانه شرقی پرداخته ایم . در اولین قدم با زبان سغدی آشنا شدیمhttp://gapolap.blogfa.com/post-412.aspx  و  در  دومین مرحله زبان خوارزمیhttp://gapolap.blogfa.com/post-445.aspx  را بررسی کردیم . 

 اینک در سومین پله شناسایی زبانهای ایرانی میانه شرقی ٬ زبان تخاری را بررسی می کنیم : 

زبان تُخاری

به قلم استاد زبانشناس

دکتر حسن رضائی باغ بیدی

 زبان تخاری ، شاخه ای مستقل از خانوادة زبانهای هندواروپایی که در حوضة رود تاریم در شمال ترکستان چین رواج داشت . تنها آثار بازماندة تخاری دستنوشته هایی متعلق به سده های ششم تا هشتم میلادی است (مالوری ، ص 56) که در کاوشهای باستان شناسان آلمانی ، انگلیسی ، روسی ، ژاپنی و فرانسوی در آستانة قرن چهاردهم / بیستم ــ و بخصوص در فاصلة سالهای 1216 و 1333/ 1898 و 1914 ( > دایرة المعارف ایتالیانا < ، ذیل "Tocario" ) ــ به دست آمده است . این زبان در دستنوشته های ترکی اویغوری ry g tw نامیده شده ، که به اعتقاد هنینگ (ص 342) تلفظ احتمالی آن re g tu بوده است . هندواروپایی بودن این زبان را دو زبان شناس آلمانی ، امیل زیگ و ویلهلم زیگلینگ ، در 1326/ 1908 به اثبات رساندند. این زبان در تاریخی نامعلوم به فراموشی سپرده شد و به احتمال زیاد، ترکی اویغوری جای آن را گرفت (لاکوود ، ص 38).

از آنجا که در فاصلة سده های چهارم و هشتم میلادی ، سرزمین میان سُغد و بامیان یعنی باکتریای قدیم ، تخارستان / طخارستان خوانده می شد و پایتختش بلخ بود (بِیلی ، ج 1، ص 429)، برخی به اشتباه واژة تخاری را برای زبان بلخی به کار برده اند ( رجوع کنید به اورانسکی ، 1358 ش ، ص 206ـ207؛ همو، 1963، ص 97؛ خانلری ، ج 1، ص 125، 238). بلخی از زبانهای ایرانی میانة شرقی بود و به خطی برگرفته از

یونانی نوشته می شد (در بارة زبان بلخی رجوع کنید به ایرانیکا ، ذیل "Bactrian language" ؛ زرشناس ، ص 12ـ40؛ سیمز ـ ویلیامز، ص 230ـ 235). در واقع باکتریا را از آنرو تخارستان نامیده بودند که در حدود اواسط سدة دوم پیش از میلاد به تصرف گروهی از تخاریان چادرنشین درآمده بود. زبان این مهاجمان ــ که در متون چینی «یوئه ـ جی » نامیده شده اند ــ احتمالاً با نیای زبانی که اکنون تخاری می نامیم ، مرتبط بوده است ( ایرانیکا ، همانجا). منظور مقدسی (ص 335) در سدة چهارم از «زبان بامیان و تخارستان به زبان بلخی نزدیک است » گویشهای ایرانیِ نو آن مناطق بوده است ، زیرا در آن زمان (سدة چهارم هجری ) سالها از مرگ زبان تخاری و زبان بلخیِ ایرانی میانة شرقی می گذشت .

دست نوشته های به جا ماندة تخاری ، که به گونه ای از خط «براهمی » (از خطوط هجانگار هندی ) به نگارش در آمده (آدامز، ص 9)، دو گویش متفاوت را می نمایاند که زبان شناسان ، آن دو را «تخاری الف » (یا تخاری شرقی یا اگنی ای یا تورفانی ) و «تخاری ب » (یا تخاری غربی یا کوچایی ) نامیده اند (همان ، ص 7؛ سمرنیی ، ص 10؛ کمبل ، ج 2، ص 1367؛ واتکینز، ص 29). آثار تخاری الف را فقط در تورفان و قره شهر (اگنی باستانی ؛ آدامز، ص 1) یافته اند، اما آثار تخاری ب ، علاوه بر این دو شهر، در شرچوق و کوچا و دیگر نواحی نیز یافت شده است . از سوی دیگر همة آثار تخاری الف ، بودایی است اما آثار تخاری ب علاوه بر متون بودایی ، متون غیردینی متنوعی را نیز شامل می شود؛ ازینرو، تخاری ب احتمالاً زبان محاورة مردم در اکثر نواحی ، اما تخاری الف زبانی مرده و محدود به محافل دینیِ نواحی شرقی بوده است ( رجوع کنید به همان ، ص 6؛ وینتر، ص 154). در میان آثار بازماندة تخاری ب ، چند متن مانوی به خط مانوی دیده می شود (آدامز، ص 9) که یکی از آنها ترجمة ترکی اویغوری نیز دارد ( رجوع کنید به آسموسن ، ص 62ـ63 و پانویس 18). بعلاوه ، در قطعه ای بازمانده به زبان سغدی از بخش پایانیِ کتابی بودایی چنین آمده که آن متن از زبان کوچایی (سغدی : y ف n ف kwc ف ) به سغدی ترجمه شده است (هنینگ ، ص 62).

پیش از کشف زبان تخاری ، زبانهای هندواروپایی را به دو گروه اصلی غربی یا کنتوم و شرقی یا ستم تقسیم می کردند. ملاک این تقسیم بندی تحول واجهای هندواروپایی k * ، ªk * ، kw * بود که در زبانهای غربی بترتیب به k ، k ، kw و در زبانهای شرقی به k ، یک واج صفیری (مثلاً s یا §s ) و k بدل می شدند. اما در تخاری ، که شرقیترین زبان شناخته شدة هندواروپایی است ، هر سه واج مذکور به k بدل شده اند (لیووین ، ص 52 ـ53)؛ بنابراین ، زبان تخاری از این لحاظ جایگاه خاص خود را دارد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعت 20:47  توسط عنایت الله نامور  | 

Image and video hosting by TinyPic

 بازیهای محلی گراش

بازیهای محلی گراش کتابی است در 256 صفحه که توسط موسسه نشر همسایه  در سال 1384 منتشر شده است . مولف و گردآورنده اقای محمد حسن روستایی است و گرافیک و طراحی ان کار آقای محمد خواجه پور است . 

مولف در مقدمه هدف از تالیف کتاب را چنین بیان کرده است : «متاسفانه درباره گویش و آداب و رسوم این خطه ؛ تحقیقی جامع صورت نگرفته است ..... هدف از این مجموعه نیز چیزی جز به یادگارماندن کودکی سالخوذدگان نبوده است :»

کتاب در سه فصل و یک بخش تحت عنوان تعلیقات و نیز  واژه نامه گویشی   تنظیم شده است . در فصل اول بحث های کلی راجع به این که « بازی و سرگرمی چیست؟  » ؛ « تاثیر بازی در روح و روان انسان » و امثال اینها  امده است که 29 صفحه از کتاب را در بر دازد .

 در فصل دوم که بخش عمده کتاب است وقریب 190 صفحه کتاب را تشکیل می دهد شرح بازیها همراه با عکسی از آن آمده است . برای هر بازی عنوان جداگانه ای آمده است و بخش هایی از قبیل :« اهداف کلی بازی » ؛ « تعداد بازیکنان » ؛ « شرح بازی » ؛ « قوانین بازی » و....تشریح شده است . و اگر بازیکنان طی بازی سرود و ترانه ای می خوانند ؛ آن نیز با حروفی درشتر همراه با آوا نویشی نوشته شده است .  تعداد بازی های معرفی شده در این فصل 81 بازی است .

فصل سوم به معرفی مختصر 23 خرده بازی که هریک ممکن است بیش از یک بازیکن داشته باشد ؛ اختصاص یافته است . این فصل 8 صفحه کتاب را شامل می شود .

 بخش بعدی کتاب « تعلیقات » نام دارد و در آن 14 سرود و ترانه کودکانه  برای بازیها ؛ نوشته و آوا نویسی و به فارسی ترجمه شده است .

 قسمت پایانی کتاب واژه نامه گویشی است که به صورت الفبایی تنظیم شده است . هر واژه ابتدا  به خطی برگرفته از خط فارسی همراه با حرکات نوشته و در مقابل ان آوا نویسی لاتین شده است و سپس به صورت مختصر معنای آن به فارسی آمده است . در این بخش که 14 صفحه کتاب را در بر می گیرد  291 واژه گویشی آورده شده است .

 کتاب « بازی های محلی گراش » بنا به شرحی که آمد می تواند کتابی درباره زبان لارستانی ( گویش گراش ) قلمداد شود .  و به این جهت  که در این کتاب گونه ای از واژگان و اصطلاحات  رایج در بازی ها آمده است که خاص کودکان است نیز آن را برای شناخت روشن تر زبان لارستانی مناسب ساخته است .چرا که  با رواج بازی های جدید و رایانه ای و از گردونه خارج شدن بازی های قدیمی و سنتی ؛ واژگان و ترانه ها و سردوه ها کوکانه قدیمی همراه آنها  نیز رو به فراموشی خواهد نهاد . بنابراین ثبت و ضبط آنها و شرح این گونه بازی ها خود می تواند  در پایداری انها کمک کننده باشد و غنای زبان لارستانی حفظ کند  .

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391ساعت 14:39  توسط عنایت الله نامور  | 

 

 ترانه ای به گویش بستک از

 محمد ازهرالدین داغبلندان

گُلِ اُوشنِن

گلثوم گُلِن گُلِ اُوشنِن
گـلـثوم گُـلـِن گُـلِ اُوشـنِـن
 پـاراو ، وَ گُـلـثـوم روشَـنـِن
بـاقـی گـدا و شَرشَـنِـن
                                 خـدا کـه گـلـثـوم زنده بـیـت
گـلـثـوم اول نـه پـیـر بـُـدُه
 دریا انـدُه و پـیـر بُدُه
تـقـصـیـر آب شور بُـدُه
                                  خـدا کـه گـلـثـوم زنده بـیـت
 گـلـثـوم گـل و گـلالـه شِـن
دو چـشـم چـون پـیـالـه شِـن
فـاطـمه حـسن رساله شِـن
                                      خـدا کـه گـلـثـوم زنده بـیـت
گـلـثـوم قــد بــلـنـد اُشِـن
 شکـر پـنیـر و قـند اُشِـن
سـلمانی دلــپسـند اُشِـن
                                     خدا که گـلثـوم زنده بیت
از بسـکـه هِـن خـیلـی قـشـنـگ
پـاراو ، و رویش روشـنـن
چـون سـرو نازن قـامـتـش
                                  خـدا کـه گـلثـوم زنده بـیـت
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم فروردین 1391ساعت 19:46  توسط عنایت الله نامور  | 

 

قطعه شعری بهاری از

 عبد الرضا مفتوحی  شاعر دیار

 به گویش لار

در تنگ

عید آمد و سفره غرق در مهمانی

ازغربت اونگاه من بارانی

درتنگ میان سفره ماهی می گفت

شادی تو می کند مرا زندانی

...............................................

رَسی عید وجَمَی باغِ مَ زَرده

بَر اُشنیسی درختُم پورِ دَرده

سیا بُسّن بَهار و عیدِ اِمسال

بِبو صَد سال پَرکَن وانِگَرده

+ نوشته شده در  جمعه چهارم فروردین 1391ساعت 13:39  توسط عنایت الله نامور  | 

 

 نوروز مبارک

سالی دیگر گذشت و این توفیق نصیب شد تا بار دگر فرارسیدن نوروز باستانی را خدمت تمامی همزبانان تبریک عرض کنم . امید که هروزتان نوروز باد و شادی و شادکامی جاوانه ی همگی تان باد  .

 این یک سال دیگر  در خدمت همزبانان بودم کمال افتخار من است . شادم که این خانه مورد توجه لارستانی زبانان قرار گرفته است . امید که در سال در پیش رو با مطالب جالب تری در خدمت باشم .

Image and video hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 14:23  توسط عنایت الله نامور  | 

 

اصطلاحات خوش آمد و ترحیب در گویش اوزی

زبان لارستانی غنی از اصطلاحات و تعبیرهای ناب خوش آمد گویی و ترحیب است که کمتر به ان توجه شده است .این دسته از فراز های زبانی برای موارد دیگری مانند نفرین ها و دشنام ها نیز در زبان لارستانی فراوان است . انچه که در پی می آید بخشی از  این فراز های خوش آمد و ترحیب در گویش اوز ی است . مطمئنا در دیگر گویش های زبان لارستانی مانند این اصطلاحات نیز وجود دارد که همتی می خواهد تا آنها را جمع  آوری و دسته بندی وثبت کند . اینها بخشی از زیان لارستانی است که متاسفانه نسل جدید کمتر از آن می دانند و بیشتر از نظایر  رایج در زبان فارسی استفاده می کند .

 

 

خَش اوند ِش

مروا شُز خُت

مروا شز پُس آوريت

مرواشُز خت/ بچ ُ باريات

طبق شادی اُ خرمی در آری

پیری برَسِش

جَی بد نِچش  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اسفند 1390ساعت 12:39  توسط عنایت الله نامور  | 

متن گویشی

به گویش خنج

این متن گویشی را در  دنیای مجازی دیدم که به گویش خنج نوشته شده است . چون به نظر یکی از متنهایی است که به راحتی با تکیه بر زبان لارستانی توانسته است مطلبی را که در نظر داشته به روشنی و با چاشنی طنز بنویسد و رسانایی داشته باشد  از این نطر که قابلیت زبان لارستانی را در موضوع نشان می دهد و با اجازه نویسنده در اینجا باز نشر می شود .

اِسِی خیبت

یک جا لِی آستوگی واستودُم دِم دکـُنی ،کجاش بماند.مشنوفت آخا اُندِه دکوش شاکودِه اول بسمه الله اِ جَی که وینی تِی دکوش وِردی ویخونی تلفون شاسستِه اِسِی رفیکـُش زنگ زتی که خبر اوته فلانی ضرر اوشکرده،تا دِه لَک شِنِبستزبُدِه دوکرنی رَسِدِه باکلی مُنکِردی سزاشِه ،اگه پول ِ فلانی اشبارزبودِه،الا اون طرفی که اوندوی ...تلفونِه چهکـُش پررهستِه کِه اِن چـِه گوتِی صحب شفکو-هرچی اِن گوتِی اونم اگِه دُرستِه یـَک مُشتی شرر و ور اسِی مَردِه اوشگوتو اونم گمونم یک کلمه حالی اوشنبو گوشی شالونَه-
دوواره گوشی شاسستی زنگ اوشزتِ اِسِی یکیدو،اگم خبر اوتهَه فلانی دکو اوشگلتِه؟ اگِه پول یانُمکِ شاسستِه،هو اگی کـُلَـَه شِسِره فلانی نَدِه دکو اوشگلتِه،جَی دکوشم نِوَلمِه،زرر اکو شَدَهی بستـَه،شِتَـِی دِه اَهِچـِدَه، خلاصه یـَک مشترنی اومَه شالونـَه ، مو چدم یـَک کشتی ماخَ اوندوم اومدی رِدَی مردِ شِدور دستِ،آخرُشم یک کِسَی پُر شِخِر مَردِه کِ و اندو که مَردِ اچو آدور مو مشنوفت خود خوش شگوت ردَش سـَگ بـِخَ ، رِدَمُن چَلـُک چَلـُک اوشکِ.
سَـک آگِل نِنـَدَه تلفون شاسستِ یانَم اندفه زنگ شِه چِه رِزِگارسُتـَی اَزَه،اونم گوشی ساسستِه نِه سلامی نه الیکی، اگم خبر اوتهَه زِنِه فلانی بَچ شِتِکِه؟ یکی شَی بِگِه اِن هَمَه بَچ تَی اِسِی چـِه؟ اون بدبختو هم تـَپَتِر آبُدِه، شگوت تو درست گوتِه( چوشِهلاسکو بیس دفـَه گوشیش شانسستِه کِه حرفِیَی وِل اِن پیرَزَنِ پشوَرو نشنفی مَ اِن سَبیل بُردَنو وِل شکو).

نتیجَه:

اومیی جسارتی اِ کَسی بِکنُم، وَلی اِن چیه که هَمَجو هَه،یَک مُشتی ملت هِت از صحب شفک تا خُفتن لِنگ وپاچَی مردم شوباره و تلفونی شگوشِه اِسِی خیبت اُو پیپ دُم مردُم بَستـشه و دور دست کِردَهِ رِدَی اِن اُو اُن،خَب بوات خُب ننت خُب، واویلا خونَت یَکـَتُم شِتِک بـِفتی اِنم کاسبیه تـُناجُستِه، تو چـِکـَر اُتبا فلانی که زرر اوشکردِه اِسِی چِه بودِه،تـَ تِ خِر دورچـِه ،بلکه پولُش شوبُرده یا هزار دلیل.
اون خو زرر اوشکردُد بَد،پَ چـِکـَر تِ اِن کِ دکو اوشگلته بااا؟؟مَ تو احمکِه؟ هَمَه بَدِت؟
خو مَ تو وکیل وَسِن مَردُمِه؟ یا خَرجشو دده که گوتِه بچ زیادی اوشـَه؟
بپرشک کـَرُت بـِکو،زِندَیت بـِکو
لو مِه منیاهِ کِ اِن پیششوهه، خُلِه یـَک وَهیلَی بـِهتَکـَز اِن بی، کـُکُ سال 2012هِمااااااا

.................................

برگرفته از ( اچمستان ) . نویسنده : کول کولاتی تنها

+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 18:36  توسط عنایت الله نامور  | 

 

 قطعه ای به گویش روستای میلکی

از     محمود متوکل 

پرونده:GawbandiFort.jpg 

آنچه که در این قطعه جلب نظر می کند واژگان  زبان لارستانی است که متن از آن آکنده است . هر چند تاثیر گویش لری در ساختار زبانی متن  مشهود است .

چه ایام خوشی بی اون زمانه                                 چراغ شو فنر,او تو مدانه
همه شو مینشستیم اری کوله                              نه از کولر خبر بی,نه ز پنکه
همه دلها خوش و بی فکر و غم بی                       خرو و خشکو و باقله نم بی
نه ناز و فیس در رفتار کس بی                        همه را نونی و خرمایی بس بی
وسیله اون زمون خر بی و اشتر                      نه موتور بی و نه بنز و ترکتور
خومو مخها و مالها دوروبر بی                  خر و گاو بسته و اوسار شه سر بی
گپ شومون گپ جن و پری بی                        و شروا گومو جاسم جعفری بی
همه صبحونمون نون و مری بی                      منقل پر تش ,چای تو غری بی
و ناشتامون بساطش صاف و ساده                   دو فنجون شیر گاو و نون تاوه
حصیر زیر پا از پیش و بل بی                         دیوار خونه ها از کاه و گل بی
پسرها بازی چغ یا که تیله                                   همیشه پای پتی راه مسیله
و بی بازی دتها بشکلمبو                                 پس تمب و دوار اشو کاهامو
چه ایامی که مو یادم نمیره                               فدا آبادی بی از مال و کهره
جلو خانه ها ساباط و لیوان                              تماشا خرچه ها هنگام باران
به پای هم می نشینیم پیر وجاه                           به تنهایی نبودیم هیچ مایل

برگرفته با تشکر از : انجمن انترنتی جوانان میلکی

......................................................

میلکی روستای کوچکی است  از توابع بخش مرکزی شهرستان پارسیان ( گاوبندی ) در استان هرمزگان

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند 1390ساعت 23:41  توسط عنایت الله نامور  | 

 

دوبیتی های جدید از شاعر لارستان

 عبدالرضا مفتوحی

به گویش لار

قفس جَی فَل زَتَ و پَرواز نیسی

تِکِ صَحرو صَدَی آواز نیسی

صَدَی رُمزَ مَگُش واپیچی اُشگُت

فَسیلُم چَترِ سُوزُش واز نیسی

............................................

زُلالِ بِرکَه قَلبی پاک اُشِسّی

دُوارِ قَیصَریمو چاک اُشِسّی

بِدا میراثُتِ فِکری بُکُن تو

وَسُی شَهری که رَنگِ خاک اُشِسّی

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1390ساعت 11:0  توسط عنایت الله نامور  |